قراره باهم خونه بمونيم
هواي تهران خيلي آلوده شده و روز چهارشنبه رو تعطيل كردن پنج شنبه هم كه عيد غديره حالامن و دختر گلم وهمسري قراره سه روز رو تمام وقت با هم بگذرونيم .
دختر خوشگلم شب توي اتاق خودش مي خوابه وصبح اول وقت ساعت ۷.۵بيداره ومياد سراغ منو بابا رضا خدا نكنه كه مابخوايم بخوابیم ودختري رو تحويل نگيريم اينقدر غر مي زنه و نق نق مي كنه تا بالاخره بيدارشيم بگيم آرميتا جون بيا بغلم ........................![]()
كار ما توي اين ۳روز دراومده بعد از صبحونه خوردن آرميتا با عروسكاش مياد و مي گه مامان ببين تو مامان این عروسکای من باش منم شادي جونم حالا بايد كلي نقش بازي كنم مدل بازی آرمیتا مثل زندگی روزمره خودمونه عروسکشو بغلش می کنه وکیفشو هم دستش میگیره و با یک دستشم کیفه عروسکشو حالا بهش می گه بدو دیجه خیلی دیرمون شدببین دختر خوبی باش که زود بیام دنبالت درست مثل هر روز صبح که به آرمیتا میگم آرمیتا جون سریعتر خیلی دیرمون شد آخه ترافیک می شه ودیر می رسیم بعدشم آرمیتای خواب آلودم چون حال راه رفتن نداره باید بغلش کنم و کیف دوتاییمونم توی دستم بگیرم بریم پارکینگو سوار ماشین شیم و هرروز دختر گلم با چشای نیمه باز میگه مامان ریمویو بده(ریموت)بده من در رو بازکنم و نزدیک مهد که می رسیم نمی دونم از کجا این قدر خوب متوجه می شه وچقدر خوب مسیررو بلده به سوپر سر کوچه مهد که می رسیم سفارشات خانوم خانوما شروع می شه مامان لطفا خامه شکلاتی با شیر کاکایو و کیک توت فرنگی وایستا یک ذره فچر (فکر)کنم با تچ تچ (تک تک )بخر بعدشم موقع خداحافظي دختري مي ره مهد ومنم مي رم شركت تا يك روز که شایدمتفاوت تر از روز قبل باشه رو شروع كنم ...........
حالا بطور ملموس از روي بازي آرميتا مي فهمم چقدر مي تونم الگو براي آرميتاكوچولوم باشم اميدوارم بتونم يك الگوي خوب باشم ....................
حالا بعد از گذشتن دقيقه ها نوبت نقاشي كشيدنه يك دفتر گنده با يك عالمه مداد رنگي مي ذاره جلوش مي گم خب حالا نقاشي بكش تا برم برات ناهار درست كنم عروسك مامان مي گه ببين زود بياي مامان مي خوايم باهمديجه نقاشي بكشيم
منم عذاب وجدان مي گيرم ومي گم حالا كه وقت اضافی دارم حرفشو گوش كنم مي گم باشه عزيزم . حالا يك مداد دست منه و يكي هم دست آرميتا فكر كنم تموم حيوونا روباهمديگه كشيديم ولي مگه خواسته آرميتاخانوم تمومي داره مي خوام بيام از اتاقش بيرون مي گه وايستا مامان باهد كيك تولد باهم بكشيم دارم سعي ميكنم يك چيزايي شبيه كيك بكشم وميگم خوبه مي گي نه ببين پس شمعاش كو پس فشفشه هاش كجاستخالا گیر دادی باهدمثل بابا بکشی خدايا من چيكار كنم ببين بابا رضا ديشب چقدر خوشگل برام گشيده حالا گير دادن آرميتا شروع شده و دعا مي كنم هر چه زودتر بابا رضا بياد ومنو نجات بده
واي از دست اين كلاس كنكورا وكار تدريس كه تمومي نداره ..........
ولي انگار خدا زود صدامو شنيد و باصداي زنگ بابا رضا آرميتا ي عزيز پريد كه در روباز كنه ..منم خيالم راحته كه همسري مي تونه آرميتا رو سرگم كنه
حالا همسري مياد و بدادم مي رسه و با آرميتا بازي مي كنه حالا بازي شروع مي شه و مي گه تو چشم بذار من برم قايم شم اينقدر بامزه دستاي كوچيكشو مي ذاره روي چشاش و تا ۲۰مي شمره واز لاي انگشتاي كوچيكش داره زيرزيركي نگاه مي كنه كه ببينه بابا رضا كجا قايم مي شه وقتي هم كه بابا رو پيدا مي كنه چه سرو صدايي راه مي ندازه كه بيا وببين.........
حالا بابا رضا قايم شده و آرميتا دنبال بابا ست و بعد از پيدا كردن همديگه دوون دوون مي پره روي مبل و مي گه سك سك ..........................حالا نوبت بابا ست چشم بذاره و آرميتا قايم بشه اينكارو انجام ميده ولي جالبتر ش اينكه هر سري همون جاي قبلي قايم مي شه وهرسري موقع پيدا كردن بابا رضا شروع به داد وبيداد مي كنه واز صداي خندش منم خندم می گیره ..............................![]()
يكي از بازي هايي كه جديدا ياد گرفته نون ببر كباب بيار واي كه چقدر بامزه بازي مي كنه دستتو محكم مي گيره وبااون دست ديگشش تند تند مي زنه روي دستت و ووقتي برنده مي شه از ته دل مي خنده و اي كه چقدر قشنگ مي خنده دختر گلم ........................![]()
حا لا بقول آرميتاي خوشگلم مامان و بابا بشينين كه كلاس زبان خصوصي داريم من ويداجونم شما هم آرميتا و نيلا هستين تا يك كلمه مي خوايم حرف بزنيم مي گه نو فارسي ولي از حق نگذريم دست ويدا جون درد نكنه روز اولي كه براي آرميتا ثبت نام كردم فكر مي كردم كلاسش زياد جدي نباشه ولي الان بعد از گذشت دو ماه مي بينم ارميتا خيلي خوب صحبت مي كنه ودامنه لغاتش خيلي وسيع شده ............
امروز ازت پرسيدم عزيزم صبحونه چي مي خوري (چون همونطور كه مي دونين آرميتا هر چيزي رو به عنوان صبحونه نمي خوره و خامه شكلاتي و تخم مرغ و سيب زميني جزو صبحونش محسوب مي شه حالاامروز كه ازت مي پرسم صبحونه چي ميل دارين يك كم فكر كردي وگفتي خامه شكلاتي گفتم نداريم بعدش گفت مامان راستي من يك غذا بلدم كه توي مهد كودك بهمون ياد دادن سيب زميني رو باهد رنده كنيم تخم مرغ هم باهد(باید) رنده كنيم بعدش سس بزنيم وبخوريم منم طبق گفته هاي دختر عزيزم دست به كار شدمو گذاشتم مواد لازم آبپز بشن ولي رنده كردن سيب زميني و تخم مرغ به عهده آرميتا خانومه با يك مهارت خاص هم رو رنده كرد و با سس قاطي مي كنه جاي همه خالي كه چه صبحونه اي شد .......![]()
حال خوب كه نگاهش مي كنم ميبينم آرميتا ي من چقدر بزرگ شده ديگه مثل سابق قبل از اومدن بابا رضا غذا نمي خوره و همپاي منو و همسري سرميز مي شينه و خودش غذاشو بدون کمکوبدو اينكه بريزه روي لباسش مي خوره 
ميتونه جواب تلفنو بده بدون اينكه من بهش بگم چي بگه ...............![]()
عروسك بازي مي كنه وبراي اونا داستان مي گه براي كاراهايي كه نبايد بكنه دليلاي موجه مياره يا با يك معذرت خواهي منو قانع مي كنه ![]()
موقعي كه بابا در مي زنه در رو باز مي كنه و جلوي در مثل يك ماد مازل سلام ميده و كيسه هاي خريد رو از دست بابا ي مهربونش مي گيره ................![]()
وقتي بهش مي گم آرميتا پول ندارم مي گه مامان بريم از بانك بگيريم مامان باهد كارت بذاريم بعد بانك بهمون پول مي ده..................![]()
موقعي كه مهمون مياد مثل يك كد بانو مياد كمكم . توي چيندن ميز كمكم مي كنه ..............خدايا چقدر شانس آوردم كه يك نعمت خوب يعني دختر گلم رو بهم دادي ..........![]()
هر چند دلم نمي خواد كه اينقدر زود بزرگ بشي و اين لحظه هاي خوب برام بشه خاطره ولي نمي شه كاريش كرد و هرروز تو بزرگتر مي شي ومنم ......................














































































































































